خدا محوري – کتاب انسان و معرفت

ص 75 – 79  – کتاب انسان ومعرفت – استاد محمدعلی طاهری
خدامحوري ويژگي يک حركت عرفاني است و با ديگر محوري (از جمله 1خودمحوري) مغايرت دارد. عارف، هم قرب خداوند را به عنوان هدف برگزيده   است و هم براي رسيدن به آن، فقط از خود خداوند استعانت مي جويد و  بنابراين، به هيچ وجه روي خود را از سوي او به هيچ سوي ديگر برنمي گرداند. به بيان ديگر، حركت در طريقت عرفاني مستلزم خدامحوري در هدف و عمل است و اين نشان مي  دهد كه هر حركتي در راستاي خودمحوري و يا با تکيه بر خود يا ديگري، نمي تواند حركت عرفاني باشد. اتکاي كسي كه طريقت عرفاني را طي مي كند، فقط و فقط بر خداوند است و خواسته اش قرب اوست. اما در انواع بينش ها و روش های خودمحور، حتي اگر برتري جويي و برتري طلبي هم وجود نداشته باشد، گرفتاری به خودبيني امري مسلم است و تکيه بر غير خدا رواج دارد.
منشأ خودبينی يا تمايلات برتري جويانه، شبکه ي منفي و مبدأ آن در آفرينش، «خود برتر بيني» ابليس در برابر آدم است. يکي از دلايل بيان احساس برتري ابليس نسبت به آدم و توصيف غرور او در كتب مقدس، اين است كه انسان از آن درس بگيرد و فراموش نکند كه خودبيني، عامل تمرد از خواست خداوند است و همچنين، بداند كه كليه ي ترفندهاي شيطان نيز براي تقويت آن، طراحي و اجرا مي شود. با اين توضيح، معلوم است كه انواع قدرت جويي و قدرت نمايي نيز از همين سرچشمه مي جوشد و انسان را از وظيفه ي شورانگيز او كه كمال طلبي و خداجويي است، بسيار دور مي كند.
راهکار ديگر شبکه ي منفي براي اغواگري نيز پسنديده جلوه دادن تکيه بر غير خداوند است كه خود از مظاهر شرك است و به آرامي «ديگر محوري» را ايگزين «خدامحوري» مي كند؛ در حالي كه در نگاه عرفاني، يکي از دو ركن خدامحوري در عمل، «اجتناب از پناه بردن به غير خداوند» است. كسي كه در طريقت عرفاني حركت مي كند، در رابطه با رعايت اين اصل، با خداوند پيمان مي بندد و همواره به اين پيمان پايبند مي ماند. در غير اين صورت، از انحراف از مسيري كه برگزيده است، در امان نخواهد بود.
ركن ديگري كه در رويکرد خدا محورانه اهميت دارد، «تسليم بودن» است. همان طور كه اشاره شد، خدا محوري در هدف، همان كمال محوري است و خدا محوري در عمل، چيزي جز اتکا بر خداوند نيست. اين اتکا با برقراري ارتباط ميان بنده و خدا تحقق مي يابد كه منجر به ارتباط انسان به عنوان يک جزء با كل خود می شود. نتيجه ي ارتباط جزء و كل كه آگاه شدن از چرايي خلقت و چگونگي حركت است، انسان را از زندگي غير هدفمند و انجام امور پوچ و عبث نجات مي دهد. هوشمندي هر انساني نسبت به هوشمندي كل، همچون هوشمندي هر سلول بدن يک فرد، نسبت به هوشمندي خود اوست. همان طور كه يک سلول از اهداف هوشمندانه ي صاحب خود بي خبر است، هر انساني نيز بدون برقراري ارتباط با كل، از درك هدف خلقت بي نصيب است و چه بسا زندگي را به شيوه ي تنازع بقا سپري كند و خود و ديگران را به رنج حاصل از اين ناآگاهي دچار سازد. برای ارتباط با كل كه انسان را از علم الهي بهره مند مي كند، رعايت شرط «تسليم» لازم است. بر اساس يکی از قوانين هستی، پيگيري امور و مسائل مربوط به زندگي زميني نيازمند «تلاش» است و به عکس، برخورداري از روزي هاي آسماني، «تسليم» مي طلبد.
در اين جا منظور از تسليم، صرف نظر از همه ي توانمندي ها و امکانات پله ي عقل در لحظه ي برقراري ارتباط با خداوند است. به بيان ساده تر، «تسليم» يعني سپردن به خدا. اين واسپاري، آمادگي دريافت الهام و آگاهي را ايجاد مي كند و درجات مختلفی دارد كه هر يک، نتايجی آسماني مربوط به خود را خواهد داشت. اما آن چه در اين جا توجه به آن اهميت دارد، اين است كه هيچ تلاشي دربردارنده ي نتايج آسماني نيست؛ مگر اين كه منجر به فراهم شدن شرط تسليم شود. البته، تلاش و تسليم، بي ارتباط با يکديگر نيستند. زيرا تلاش هدفمند (در جهت كشف حقايق)، به تفکر منتهي مي شود و تفکر پايه ي ادراك است. در حقيقت، تفکر موجب مطرح شدن سؤالاتي مي شود كه به نوبه ي خود، اشتياق دانستن را تشديد مي كند؛ اما اين اشتياق، به شرط تسليم بودن (در ارتباط جزء و كل) پاسخ داده مي شود و انسان را به آگاهي و ادراك مي رساند.
تلاش هاي آييني نيز نشانه ي وجود اشتياق هستند. چنين شور و اشتياق هايي نيز تنها با رمز تسليم، نتيجه ي آسماني در بر خواهند داشت. از طرف ديگر، تسليم شدن، منجر به دريافت «آگاهي» می شود و دستيابی به آگاهي نيز، بر زندگي زميني تأثيرگذار است و به تلاش در راه وظيفه و رسالت الهي تشويق و ترغيب مي كند. بنابراين، رابطه ي ساده اي كه ترسيم شد، با نشان دادن اين دو رابطه تکميل مي شود؛ اما در عين حال، همچنان گوياي اين است كه رسيدن به نتايج آسماني، مستلزم «تسليم» و به دست آوردن نتايج زمينی، مستلزم «تلاش» است:

این نمایش پرده‌ای نیاز به جاوااسکریپت دارد.

كمال محوري – کتاب انسان و معرفت

ص 71 – 75  کتاب انسان و معرفت

كمال محوري داشته های انسان، شامل داشته هاي زميني و ماورايي است. داشته هاي زميني او شامل دانش، هنر و توان ها و مهارت هاي گوناگون (جسمي، تجسمي و شغلي) است كه در طول زندگي، براي هريک از آن ها زمان قابل توجهي صرف مي شود. هيچ يک از اين داشته هاي زميني اعم از علوم گوناگون (علوم انساني، پايه، پزشکي و فني)، ورزيدگي هاي جسمي و ذهني (توانمندي هاي ورزشي و فکري) و مهارت ها و هنرهاي مختلف (رانندگي، سخنوري، نقاشي، موسيقي و …) در زندگي بعدي انسان كاربردي ندارند و نياز به آن ها براي گذران امور دنيا و محدود به زندگي در همين جهان است. بعضي از اين داشته ها، امکانات زندگي روزمره را افزايش مي دهند و بعضي ديگر، براي ادامه ي زندگي ايجاد انگيزه مي كنند؛ اما هركدام از آن ها فقط در صورتي براي زندگي بعدی مفيد خواهند بود و اثر ماندگار ارزشمندي خواهند داشت كه عامل رهيابي به حقيقت و زمينه ساز و فراهم كننده ي فهم و درك كمال شوند. به عبارت ديگر، هريک از ما انسان ها در يک بازي زميني شركت داريم كه مي تواند عامل دستيابي به درجات گوناگون كمال باشد. نتيجه ي اين تجارب مي تواند در جهت تحقق هدف خلقت انسان، در خدمت او قرار گيرد و زيستن در اين جهان را ارزشمند كند.

براي مثال، ورزش مي تواند عامل سلامتي و تندرستي باشد و برخورداري از سلامتي و تندرستي، امکان انديشه به كمال و پيگيري آن را مي افزايد و با افزودن طول عمر، فرصت بيشتري براي پيمودن مسير كمال به ارمغان مي آورد و يا توانمند شدن در يک حرفه، تلاشي براي كسب روزي زميني است كه با رفع نيازهاي اوليه ي انسان، آمادگی و امکان جستجوي كمال را افزايش مي دهد. ابر و باد و مه و خورشيد و فلک در كارند تا تو ناني به كف آري و به غفلـت نخوري «سعدي»

و اما داشته هاي ماورايي به دو دسته تقسيم مي شوند كه يکي «داشته های قدرتی» و ديگري «داشته های كمالي» است. هيچ يک از داشته های قدرتی اعم از فکرخواني، آينده بيني، شخصيت خواني، طالع بيني، طي الارض ، نفوذ در ديگران و … در زندگي بعدی مورد استفاده نخواهند بود و هيچ ثمره ی مفيدي نيز به دنبال نخواهند داشت كه بتواند از دست رفتن زمان درازي را كه صرف به دست آوردن آن ها شده است، جبران كند. در حقيقت، عمري كه در اين راه صرف مي شود، به هدر رفته است. اما برخلاف آن، داشته های كمالي (كه شامل همه ی آگاهي ها و ادراكات كمال بخشی است كه در وجود انسان نهادينه می شود) قابل انتقال به زندگي بعد است و نقش تأثيرگذار مفيدي بر چگونگي آغاز و ادامه ي آن زندگي دارد. به عبارت ديگر، آگاهي ها و داشته های كمالي، تنها ثمره ي مفيد و ارزشمند عمر انسان هستند كه از اين لحاظ ارزش پيگيري دارند. نمونه هايي از اين ادراكات شامل «درك وحدت هستي» و «درك جمال يار» است.

آگاهي ها و توانمندي هاي مربوط به حوزه ي قدرت و آگاهي ها و ادراكات مربوط به حوزه ي كمال دو منشأ مختلف دارند كه اهداف دوگانه اي را دنبال مي كنند. هوشمندي كل كه شکل دهنده ی جهان دو قطبي است، در جهان دوقطبی برای انسان به نحو دوگانه و متضادي ايفاي نقش مي كند و متناسب با نقش خود، هوشمندي مثبت (شبکه ي مثبت) يا هوشمندي منفي (شبکه ي منفي) نام می گيرد. شبکه ي مثبت انسان را به سوي كمال و شبکه ي منفي او را به سوي ضد كمال فرا مي خواند و هر يک در راستاي هدف خود، او را در معرض القائات و آگاهي هايي قرار مي دهند تا از اين رهگذر، زمينه ي آزمايش او فراهم شود و او با غلبه بر جاذبه هاي فريبنده ي شبکه ي منفي و موانعي كه بر سر راه او مي گذارد، به حركت خود به سوي كمال، ارزش و اعتبار ببخشد. (البته، كسانی كه از اين آزمون با موفقيت عبور نم یكنند، به دام شبکه ی منفی گرفتار می شوند و سقوط م یكنند.) شبکه ي مثبت حقايقي را براي انسان آشکار مي كند كه رموز خلقت را می گشايد؛ او را در حركت از ظاهر به باطن به جلو مي راند و تحولي در وی مي آفريند كه نقش تعيين كننده و سودمندي در حيات بعدي او دارد؛ اما شبکه ي منفي با اطلاعات سرگرم كننده و غير مفيد و يا با ايجاد جاذبه به سوي قدرت طلبي و برتري طلبي، او را به سمت داشته های قدرتي (كه نمونه هايي از آن ذكر شد) مي كشاند؛ رعايت حقوق و حريم شخصي ديگران را ناديده مي گيرد و گاهي با ايجاد اين تلقي كه اين توانمندي هاي قدرتي، «كرامت» هستند، فريبکاري می كند و وي را به خدمت خود در مي آورد. كرامت حقيقي كه از شبکه ي مثبت منشأ مي گيرد، آگاهي و دانستگي است و به نمايش گذاشته نمی شود. در حالی كه كرامت نمايي مربوط به شبکه ی منفی، هم چون خوردن حلوايی شيرين لذتی ظاهری دارد؛ اما انسان را از وظيفه ي اصلي و سعادت حقيقي اش باز مي دارد و تنها صرف نظر كردن از آن، امکان كشف حقايق چرخ گردون و پيمودن راه سعادت را (كه كرامت حقيقی است) فراهم مي كند.

مولانا سخن نابه جا را به حلوا تشبيه مي كند. در اين جا مي توان از تشبيه او براي اشاره به عوامل سرگرم كننده اي كه تحت عنوان كرامت از آن ياد مي شود (اما موجب عقب افتادن از كمال مي شود) نيز استفاده كرد. زيرا اين كرامت ها شيريني فريبنده اي دارند كه بايد از آن دوري كرد:

گر سخن خواهي كه گويـي چون شـكر
صبــر كن از حرص و اين حلوا مخور

صبـــر باشــد مشــتهـاي زيـركـان
هسـت حلـــوا آرزوي كــودكــان

هـركـه صبــر آورد گـردون بـر رود
هـر كـه حلــوا خـورد واپس تر رود
«مولانا»

دانستن اين نشانه ها براي تفکيک عرفان حقيقي (عرفان كمال) از عرفان كاذب (عرفان قدرت) لازم است و به همين منظور تأكيد مي شود كه داشته هاي كمالي، نتيجه ی بهره مندي ماورايي از شبکه ي مثبت و داشته هاي قدرتي، دستاورد بهره مندي ماورايي از شبکه ي منفي است و به عبارت ديگر عرفان كمال، منشأ و هدف متفاوتي نسبت به عرفان قدرت دارد و انسان را به سوي آگاهي و لذتي ماندگار و زوال ناپذير فرا مي خواند. ويژگي بارز حركت عرفاني «كمال محوري» است و به همين دليل، هيچ گونه ميل يا نمايش قدرت طلبانه و برتري جويانه يا رفتار بيهوده و بي حاصلی در آن وجود ندارد. در رابطه با موضوع كمال، به اين نکته نيز بايد توجه داشت كه انسان در حركتي ذاتي كه از مبدأ متعالي خود آغاز كرده است و به بازگشت به سوي آن ادامه مي يابد، مراحلي از كمال را طي مي كند تا سرانجام به رب خود برسد و با او ملاقات كند. همه ي انسان ها اين مسير را طي خواهند كرد؛ اما چگونگي طي مسير براي همه ي آن ها يکسان نيست. در هر مقطعي از اين حركت، بهره مندي هر كسي از عشق و معرفت متفاوت از افراد ديگر است و از ميان همه، آن كساني كه در هر مقطعي از مسير، به دنبال رشد و كمال متناسب با آن مقطع هستند، حركت عرفاني (سير و سلوك) را برگزيده اند و از اين عشق و معرفت نصيب مي برند. اين مطلب در بخش «حركت انسان» شرح داده خواهد شد.

دلايل قطع ارتباط با شبكه‌ي شعور كيهاني و قطع لايه‌ي محافظ

 

دلايل قطع لايه‌ي محافظ و قطع ارتباط با شبكه‌ي شعور كيهاني به شرح زير است. اميد است با دقت نظر لازم، كليه‌ي مفاد آن مورد توجه قرار گيرد تا از بروز مشكلات احتمالي جلوگيري به‌عمل آيد. لازم به يادآوري است كه در مواردي نيز كه بنا به صلاح ديد شبكه، لايه‌ي محافظ و ارتباط قطع نشود، امكان قطع دريافت‌هاي ماورايي و آگاهي‌ها، وجود خواهد داشت. دلايل فوق عبارت است از:

الف. كليه‌ي اعمالي كه باعث جلوگيري از ارتقاي روح جمعي جامعه شده و مانع هدايت و راهنمايي ديگران به سمت شبكه‌ي شعور كيهاني شود، مانند:

- خودداري و طفره رفتن از ارائه‌ي اطلاعات و آگاهي در مورد شبكه، به علاقه مندان و مشتاقان و محروم كردن آن‌ها از اين‌كه مانند خود شما به آساني به شبكه متصل شده و از فيض آن درجهت كمال استفاده كنند.

- ارائه‌ي اطلاعات غلط و عوام فريبي مبني بر اين‌كه فرد در رابطه‌اي ويژه و از طرف افرادي خاص (مقدسين) به توانمندي‌هاي شبكه دسترسي پيدا كرده است كه اين خود باعث نااميدي ديگران شده و مانع دسترسي آسان افراد مشتاق به اين بخش از رحمت الهي خواهد شد. همچنين باعث جلوگيري از آگاهي آن‌ها، مبني براين‌كه به‌سادگي مي‌توانند به شبكه دسترسي پيدا كنند، مي‌شود و از مسير اصلي و رسيدن به معرفت و روشن‌بيني واقعي كه به معناي روشن ديدن و رسيدن به درك و فهم جهان هستي است، منحرف گردند.

ب. استفاده در خلاف جهت مصالح انساني، مانند:

- تمايل به استفاده از قابليت‌هاي شبكه در جهت تحقق بخشيدن به افكار منفي مانند تجسس و نفوذ در ديگران، فكر خواني، تمايل به دسترسي به‌خصوصيات فردي اشخاص و استفاده به نحوي كه باعث ضرر و زيان مادي و معنوي براي ديگران شده و امنيت فردي آن‌ها را به خطر انداخته و مخالف با عدل الهي باشد.

- تبعيض قايل شدن در ارائه‌ي خدمات شبكه به ديگران.

پ. استفاده در خلاف جهت حرمت شبكه؛ مانند:

- شك، انكار، ناسپاسي و… نسبت به شبكه.

- كتمانِ يافته‌هاي خود در اين رابطه كه باعث پوشيده ماندن عظمت و جلال شبكه‌ي شعور كيهاني براي همگان شده و باعث ناآگاه باقي ماندن آنان خواهد شد. همچنين وانمود كردن به اين‌كه فعاليت‌هاي انجام شده، از جايي به غير از حلقه‌ي وحدت و شبكه (هوشمندي الهي) صورت گرفته است.

- هرگونه سوء استفاده به نام شبكه.

- در رأس قرار دادن هر نامي (حتي نام مقدسين و معصومين) به‌جاي نام خداوند و هوشمندي او (اصل اياك نستعين).

لذا به محض مطلع شدن از قطع لايه‌ي محافظ خود، ضمن قطع هرگونه فعاليت در اين زمينه، مراتب را فوري به اطلاع مربيان خود برسانيد.

رحمت‌عام الهي

عشق، يكسان ناز درويش و توانگر مي‌كشد

اين ترازو، سنگ و گوهر را برابر مي‌كشــد

(صائب تبريزي)

خداوند توجة‌ ويژه‌اي به انسان، مبذول داشته و نسبت به او، با رحمت تمام برخورد كرده است كه از عشق ناشي شده است.

رحمت‌عام شامل همة انسان‌ها مي‌شود و انسان در اين مورد، حق انتخاب داشته و مي‌تواند از آن استفاده نموده و يا اجتناب نمايد و براي برخوردار شدن از آن هيچ اجباري ندارد؛ سفره‌اي است كه هر روز گسترده است، تا چه كسي به سوي آن دست برده، لقمه‌اي را بردارد.

هرسحرگه كيمياي سرخ رويي مي‌زند

آفتــاب رحمـت‌عـام تـو بـر ديـوارها

(صائب تبريزي)

به‌طور كلي، همه‌ي انسان‌ها صرف‌نظر از نژاد، مليــت، جنسيــت، ســن و سال، سواد و معلومات، استعداد و لياقت‌هاي فردي، دين و مذهب، گناهكاري و بي‌گناهي، پاكي وناپاكي و.. مي‌توانند از رحمت‌عام الهي برخوردار شوند.

خار و گُل، در پله‌ي ميزان تردستان يكي است

چـون كنم قطـع اميد، از رحمت‌عام بهار

(صائب تبريزي)

فيض و رحمت الهي در انحصار هيچ گروه خاصي نيست. افراد و گروه‌ها فقط مي‌توانند معرف باشند، تا اشخاصي كه خود را از پرتو اين نور نجات بخش مخفي كرده‌اند، در معرض آن قرار بگيرند؛ به‌عبارت ديگر نحوه‌ي در معرض قرار گرفتن را به آن‌ها انتقال داده و از آن‌چه را كه روزي آسماني دارند، مانند روزي زميني خود، به ديگران انفاق كنند (مِما رَزَقناهُم ينفِقوُن) و از اتصال خود براي آن‌ها نيز ايجاد اتصال كنند. در اين مورد همه‌ي اديان و مذاهب اتفاق نظر داشته و چكيده‌ي همه‌ي گفته‌ها و نويدهاي الهي، با رحمانيت شروع شده و با آن خاتمه مي‌يابد و از هر دري كه وارد شويم، با رحمانيت او روبه‌رو هستيم.

اگر از زاويه‌ي ديگري به رحمانيت عام الهي نگاه كنيم، به اين نكته برمي‌خوريم كه انسان ممكن است خطاب به خداوند بگويد:

من بنده‌ي عاصي‌ام، رضاي تو كجاست

تاريك دلم، نور و صفــاي تو كجاست

ما را تو بهشت، اَر به طاعــت بخـشي

اين بيع بود، لطف و عطـاي تو كجاست

(ابوسعيد ابوالخير)

خداوند جواب انسان را از قبل آماده كرده و تدارك هديه‌اي جدا از مزد و پاداش اعمال، براي او در نظر گرفته است تا نشان‌دهنده‌ي لطف وعطاي او باشد و با اين طريق، هيچ جاي كمبودي براي انسان باقي نگذاشته است.

لطف الهـي، بكنـد كــار خويــش

مژده‌ي رحمت، برساند سروش

(حافظ)

و بدين‌گونه هر انساني كه بخواهد، مي‌تواند خود را در زير چتر رحمانيت پروردگار قرار داده و از آن بهره‌مند شود. اين باراني است كه بر سر همه مي‌بارد، خورشيدي است كه بر همه مي‌تابد و نمي‌پرسد كه چه كسي نور مرا دريافت مي‌كند، آيا گناهكار است و يا بي‌گناه؟ آگاه است و يا ناآگاه؟ پاك است و يا ناپاك؟ و…؛ براي خداوند، همه‌ي انسان‌ها از آن جهت كه محتاج رحمانيت اويند، در يك سطح مي‌باشند.

بيا كه دوش به مستي، سروش عالم غيب

نويد داد كه عام است فيـض رحمــت او

(حافظ)

اما اگر انسان از اين بارش شكوفا نمي‌شود، به اين علت است كه يا خود را در معرض اين پرتو محبت‌آميز قرار نداده و يا درحال غفلت به سر مي‌برد.

پرتو خورشيـد عشـق بر همه اُفتد، وليك

سنگ به يك نوع نيست، تا همه گوهر شود

(سعدي)

موج رحمانيت الهي، راهگشاي مؤثري براي هدايت گمراهان است؛ زيرا وسيله‌ي ارزشمندي براي آشنايي و اثبات وجود صاحب آن، يعني خداوند است و فرد هوشمند با برخورد به نشانه‌هاي آن، در حقيقت به نشانه‌هاي «هدايت» برخورد كرده است. فراموش نكنيم كه عيسي‌مسيح(ع) گمراهان بد‌نام را در اولويت برخورداري از رحمانيت الهي قرار مي‌داد و اطراف او باج گيرها، بدكاره‌ها و بد‌نام‌ها، اجتماع كرده و در كنار او راه هدايت را يافته بودند. رسول‌بزرگ او نيز، پولس شكنجه‌گر بود؛ كه از شكنجه‌گري كه تبديل به پولس رسول گشت و اين تحولات براي آن‌ها فقط به واسطه‌ي قرار گرفتن در حلقه‌ي عام رحمانيت الهي، توسط عيسي‌مسيح(ع)، به وقوع پيوست. در واقع، در معرض رحمانيت عام قرارگرفتن؛ يعني برقراري امكان آشنايي عملي و آشتي با خدا.

مطلب ديگر اين‌كه، تشنه به آب نياز دارد نه سيراب و اين گمراه است كه به هدايت و رحمانيت او نيازمند است. كسي كه به نور رسيده است، ديگر محتاج امداد هدايتي هيچ‌كسي نخواهد بود.

آب رحـمــت، بـر آن زميـن بــارد

كــه در آن خــاك، تـشنـگان دارد

(اوحدي‌مراغه‌اي)

 

بخشی از کتاب انسان از منظری دیگر – استاد محمدعلی طاهری

عرفان كيهاني(حلقه)

 

سلسله مـــوي دوســت حلقـه دام بلاســت

هر كه در اين حلقه نيست فارغ از اين ماجراست

(سعدي)

عرفان‌كيهاني(حلقه)، نگرشي است عرفاني كه با چارچوب عرفان اين مرز و بوم مطابقت دارد. اساس ايـن عـرفان بر اتـصال بـه حلقه‌هـاي متعدد «شبكه‌ي شعور كيهاني» استوار است و همه‌ي مسير سير وسلوك آن، از طريق اتصال به اين حلقه‌ها صورت مي‌گيرد. فيض الهي به‌صورت‌هاي مختلف در حلقه‌هاي گوناگون جاري بوده كه در واقع همان حلقه‌هاي رحمت‌عام الهي است كه مي‌تواند مورد بهره‌برداري عملي قرار گيرد. از آن‌جا كه اتصال نمي‌تواند بر اساس تكنيك و فن و روش حاصل شود؛ لذا در اين شاخه نيز هيچ‌گونه فن و روش، تكنيك و… وجود نداشته و در آن توان‌هاي فردي هيچ جايگاهي ندارد.

محورهاي اصلي عرفان كيهاني(حلقه) عبارت است از:

- آشنايي نظري و عملي با رحمت‌عام و خاص الهي و حلقه‌هاي متعدد آن.

- اتصال به شبكه‌ي مثبت (شبـكه‌ي‌شعـور‌كــيهانــي) و اجـتناب از شبكه‌ي منفي.

- شاهدي و نظاره‌گري (تسليم).

- شناخت «مِن دُون الله» و اجتناب از آن.

- شناخت «عرفان كمال و عرفان قدرت» و حركت به سمت عرفان‌كمال و اجتناب از عرفان قدرت.

- شناخت «دانش كمال» به‌عنوان تنها بخشي از داشته‌هاي انسان كه قابل انتقال به زندگي بعدي است.

- توجه كامل به معرفت مراسم و مناسك، به‌جاي اكتفا به تشريفات و ظاهر آن‌ها.

- توجه به اشتياق، كه پول رايج دنياي كمال بوده و در اين وادي مشتاق‌ترين‌ها، همانا ثروتمندترين‌ها هستند و همه‌چيز در اين وادي، مزد اشتياق است.

- توجه كامل به اختيار انسان كه تعيين‌كننده‌ي كمال و كيفيت حركت اوست.

عرفان حلقه

عرفان حلقه مباحث عرفاني را مورد بررسي نظري و عملي قرار مي‌دهد؛ و از آن‌جا كه انسان شمول است همه‌ي انسان‌ها صرف‌نظر از نژاد، مليت، دين، مذهب و عقايد شخصي مي‌توانند جنبه‌ي نظري آن را پذيرفته و جنبه‌ي عملي آن را مورد تجربه و استفاده قرار دهند.

· اصل: هدف از اين شاخه عرفاني كمك به انسان در راه رسيدن به كمال و تعالي است، حركتي از عالم كثرت به عالم وحدت. در اين راستا همة تلاش‌ها براي نزديك شدن انسان‌ها به يكديگر صورت گرفته و از هرعاملي كه باعث جدايي و ايجاد تفرقه بين آن‌ها مي‌‌شود، اجتناب به‌عمل مي‌آيد.

من تنها کاری که کردم امانتداری بوده

ما درخواست، هر چی داریم طبق قانون، ایاک نستعین، هر درخواستی داریم نسبت به آن مبدأ اصلی داریم مثلا نمی گوییم یا روح القدس، یا شبکۀ شعور کیهانی یا هوشمندی. نمی گوییم «یا هوشمندی» چرا؟ چون می دونیم هوشمندی خودش مخلوق است. ما هرگز به مخلوق به عنوان مبدأ و اصل نگاه نمی کنیم. ایاک نستعین، فاستقیموا الیه، در غیر این صورت می افتیم گیر من دون الله و مسائل شرک مخفی و اینجور چیزها پیش می آید. ما نیازی نداریم، وقتی ایاک نستعین پیمانش را بستیم خب همان هم یک مطلبی، هر قضیه قرار باشد جاری بشود جاری می شود. نمی گویند نه! تو اشتباه کردی آمدی مستقیم من را صدا زدی. ممکن است محاکمۀمان بکنند که چرا مستقیم من را صدا نکردی! ولی عکس این صادق نیست. بگویند نه نه نه! تو بیخود آمدی اینجا بایستی می رفتی اونجا.

این را من خدمتتان بگویم جزو توی این بیست سی سالی که از شروع این قضایا گذشته، این مسأله در واقع با همان بحث «لا اله الا الله» شروع شده است یعنی بحث «فاستقیموا الیه»؛ جزء لاینفک این قضیه بوده و هنوز هست و در واقع من تنها کاری که کردم امانتداری بوده است؛ عینش را مطرح کردم. هیچ دخل و تصرفی یا مصلحت طلبی یا هیچ چیزی نشده، عینش را چیز کردیم و در واقع هیچ مشکلی هم اینجا پیش نمی آید.

(از مباحث استاد طاهری در دورۀ مربیگری، جلسۀ ۳، بخش ۲)

http://ostadzaman.blogfa.com/post/13/%d9%85%d9%86-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7-%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c-%da%a9%d9%87-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%85-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d9%88%d8%af%d9%87-

 

 

 

آگاهیهای ظاهراً متضاد با قرآن

یک اطلاعاتی می آید می بینیم که تناقض است؛ تلفیق شبکۀ مثبت و منفی مطرح می شود که باید بررسی کنیم ببینیم که آیا واقعا ایجاد تضاد کرده و یا معنی ظاهریش متضاد است. اما حالا فرض کنید امروز آمد و ما به یک مطلبی برخورد کردیم که هیچ رقم نخورد، من آمدم گفتم که خانمها! آقایان! از بیخ و بن اشتباه کردیم، من رفتم خداحافظ! شما از حلقه های رحمانیتی که قبلا آشنا شده بودید استفاده می کنید یا نه؟ بنابراین می خواهم بگویم یک چیزهایی هست که اصول اند و دیگر چیزی نمی تواند آنها را نقض کند، مثلا «بسم الله الرحمن الرحیم»؛ من فکر نمی کنم هیچ چیزی بتواند دریافت ما را نسبت به آن نقض کند؛ مثلا ممکن است یک کسی بیاید بگوید جهانهای موازی اون جوری نیست و … ؛ یک سری مباحث اصل اصل هستند و یک سری مسائل را مهم نیست بیاید بگوید من به وجود جهانهای موازی اعتقاد ندارم ولی این حلقه های رحمانی را قبول دارم این مهم نیست.

من اگر مطلبی باشد که این جوری باشد[متناقض با قرآن] می گذارمش در گاوصندوق و می روم روی آن بررسی می کنم. اگر ما به چیزی برخورد کنیم که حتی ابهام داشته باشیم من نمی گویم متضاد می گویم حتی ابهام داشته باشد می گذاریمش کنار و تمام تمرکزمان را می گذاریم روی آن، که چرا متضاد است؛ اگر خاطرتان باشد من بعداز چندین سال که می خواستم موضوع «جهنم » را مطرح کنم آن را ارائه کردیم به آقای لاریجانی که این مطلب چیه؟ که من نمی فهمم و ظاهرا متضاد بود چون من اطلاعات قرآنی در این خصوص نداشتم بعدا فهمیدم که انطباق دارد؛ اول در اثر برداشتی که از مذهب داشتم فکر می کردم که می گویند که این یک دو راهی است که یکی می رود بهشت و یکی می رود جهنم، حتی جرأت هم نمی کردم با کسی مطرح کنم؛ دیگه حالا با ترس و لرز گفتیم، که بالاخره مسأله برایمان روشن شد.

من به عنوان مثال همین مطلب را سالها در گوشۀ گاوصندوق گذاشته بودم و هنوز در مورد «بسم الله الرحمن الرحیم» مطالبی هست که نگفته ام و … مثلا درک جهنم به عنوان «تالار عروسی» اصلا یک چیز بود؛ چه کسی جرأت می کرد بگوید جهنم «تالار عروسی» است. این ظاهرش متضاد است تازه بعد از اینها بود که روشن شد که چرا گفته «الیه راجعون»؛ اینها معلوم شده تمام اینها در ظاهر مغایر بوده یا برای من مغایر بوده که چرا آن طرف می گوید «الیه راجعون» و از طرف دیگر بحث جهنم آنطوری مطرح می شود، ولی نگو که این تضاد ناشی از مسائل دیگری بوده است.

http://ostadzaman.blogfa.com/post/14/%d8%a2%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b8%d8%a7%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%8b-%d9%85%d8%aa%d8%b6%d8%a7%d8%af-%d8%a8%d8%a7-%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86

 

 

 

موانع و تعصبات در راه بیان آگاهیها

یک سری از تعصبات نمی گذارد این مطلب پذیرفته شود مثلا یکی از این مسائل در مورد ائمه و پیامبران است می گویند ائمه چی؟ پیامبر چی؟ حالا ما جواب داریم و خیلی ماجراها و خود این قضیه در این مورد خاص نیاز به یک بحث مفصل دارد تا ما بدانیم که همه به این درخت نزدیک شده اند و هیچ پارتیبازی نبوده است آنها به لحاظی به مقام «انالحق» نائل شده اند، به مقام ادراک جمال یار نائل شده اند، از این طریق به مقام معصومیت رسیده اند بقیه مراحل هم کماکان قانون الهی است. تالار ازدواج را همه باید بروند طی تمام این مراحل الزامی است. بحث تضاد مطرح می شود من می خواهم بگویم زمانی که کسی با من کاری نداشته من خودم سالها با خودم کار داشته ام؛ این موضوع چند سال مانده در حاشیه(مسأله جهنم)، چرا؟ چون من خودم تضاد داشتم که ما از همۀ ادیان از بچگی شنیده ایم که پل صراطی هست یا می افتی این طرف و یا … !! و این چرا تضاد ایجاد شده؟ برای خود من مسأله بوده، همین که شما می خواهید بفرمایید، برای خود من ایجاد شده من هر چه مرور می کنم می بینم که نقشه درست است، می آیم سراغ این حرفها می بینم غلط می شود !!

این موضوع یکی بحث عدم و وجود بود که جرأت نمی کردم بگویم «خدای بی نام» و اینها، و چند سال پیش یکدفعه گفتیم و دیدیم نه مثل اینکه قابل فهم بود و یا اینها تجربه نشان داده که به هر حال مسأله فی سبیل الله یک جرأت و جسارتهایی می خواهد یعنی در حریم عشق امن و آسایش خطاست! و این که نه با زیاده روی بلکه بتدریج باید گفت و مسلما خیلی از گفته ها غریب به نظر می آیند در وهله اول با تضاد مواجه می شوند توجه فرمودید؟ من دیگر دارد ترسم کمتر می شود می گویم قرن 21 است قرن اندیشه است چه اشکالی دارد که ما یک بار جهنم را به صورت تالار عروسی معرفی کنیم. و من فلسفۀ خلقت جهنم را خیلی قشنگ دیدم؛ اینکه چرا جهنم خلق شده یکی از مهمترین نکات این مسیر بحث جهنم است، یکی از الطاف الهی که ما را باخودش پیوند می دهد جهنم است حالا منتهای قضیه یک ظاهر دارد و یک باطن دارد بنابراین من خودم نمی دانم که تضاد پیش می آید یا نه.

http://ostadzaman.blogfa.com/post/15/%d9%85%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b9-%d9%88-%d8%aa%d8%b9%d8%b5%d8%a8%d8%a7%d8%aa-%d8%af%d8%b1-%d8%b1%d8%a7%d9%87-%d8%a8%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%a2%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%87%d8%a7

 

 

 

وحدت ادیان

ببینید من امروز به یک اعتقادی رسیده ام من به وحدت ادیان رسیده ام سورۀ آل عمران آیۀ ۶۴ هم تأکید کرده است. من این استنباط را دارم که این تاکید بر وحدت ادیان است، ادیان مثل یک سلسله دروس پله پله با هم هستند و جداشدنی نیستند، علتش را هم من متوجه شده ام یعنی مثل یک چیز می ماند که دامنه دار است ولی نویسنده ها متفاوت هستند. بدون درک عهد عتیق، عهد جدید امکان ندارد بدون درک آن، این امکان ندارد. حالا ان شاءالله این را در یک جایی جداگانه مطرح می کنیم؛ اما من یک مطلبی می خواهم بگویم من امروز به این نتیجه رسیده ام که یک عده یی به من خبر داده اند که ما مطلب شما را با عرفان یهودی کابالا انطباق داده ایم عجیب است شاگردان کلیمی ما گفته اند به طرز عجیبی دریافتهای شما با عرفان کابالا می خواند، مسیحیها هم یک طوری همین را گفته اند. شما فکر نکنید که مسلمانها فقط می خواهند با قرآن تطبیق بدهند، مسیحی می خواهد برود با انجیل تطبیق بدهد و کلیمی می خواهد با عهد عتیق انطباق بدهد. ما خودمان را نگاه نکنیم ما داریم یک حرف می زنیم که از اول این انسانشمول است توجه فرمودید، من ایمان دارم دریافتها و مطالب با کتب مقدس در تضاد نخواهد بود حالا ما با قرآنش را انجام بدهیم دیگران هم با کتب دیگر انجام بدهند. اما شما بدانید که به نظر من کتب مقدس جلد یک، دو، سه هستند که از هم جدا نیستند.

دیگه دارد می آید و کامل می شود اگر عهد عتیق نبود درک انسان نزدیک نمی شد به این مسأله، آن مقدمه چینی کرده و این (قرآن) جمعبندی نهایی را کرده است.

این حرف ما است اما اگر قرار شد ما برای آمریکاییه یک حرف بزنیم باید با انجیل منطبق شود، توجه بفرمایید چون رحمانیت الهی است انسانشمول است، انسانشمول است حالا اروپایی یا آمریکایی می خواهد ببیند چگونه است؟ او که نمی خواهد با قرآن انطباق بدهد! کلیمی می گوید من باید ببینم این گفته ها با مسائل دینی خودم چگونه است، بنابراین با یک اشاره به سورۀ آل عمران آیۀ ۶۴ هوشمندی الهی هوشمندی است و هرکس بیاید و بحث هوشمندی را وارد بشود مطالب را می فهمد، مباحث موضوعی که می خواهد در دنیای عرفان مطرح شود می خواهد شخص به کیفیت عمل خودش واقف و نزدیک شود، اینجا روشنشدگی پیش می آید مثلا طرف نماز می خواند تا یک جایی فقط کار فیزیکی آن را می بیند ولی در یک جایی همانطوری که در دورۀ هشت تجربه شد درک عملیش را می آید و می بیند و روشن می شود که منظور چیه. روشن شود که مثلا منظور از «سبحان الله» چیه؛ آن شناوری ناشی از «بارکد و رمز» و کد سبحان الله، یعنی با این کد یکدفعه شناور بشود تا به درکش نائل گردد که بفهمد منظور چیه، گستردگی را به درکش نائل بشود، وحدت هستی را به درکش نائل بشود؛ اینها می شود روشنشدگی، اینها با حرف جور در نمی آید و وقتی اصول تعریف می شود، اصول می گوید توافق را بگو! خب اما «قولوا لا اله الا الله تفلحوا» خب من هم می گویم … پس ببینید یک جایی «کد» را داده است حالا این کد باید روی «کیبُرد»(keyboard) زده بشود تا ببینیم پنجره یی باز شد نه اینکه … ؛ روشنشدگی مهم است، می گوییم روشن شدی؟ روشن شدی یک مرحله بالاتر از تعریف و اینهاست بنابراین آنجا می خواهد یک پله یی را دنبال کند که آن پله دیگر در حرف نمی گنجد دیگر در نوشته نیست مرتبه یی است بالاتر از همه اینها و بعد از این است که طرف منظور را تازه متوجه می شود که هدف چی بوده و هدف چیست. تا به آن روشنشدگی نرسد حرفها اصواتی هستند در فضا و نوشته ها اشکالی بر روی کاغذ هستند.

http://ostadzaman.blogfa.com/post/19/%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%aa-%d8%a7%d8%af%db%8c%d8%a7%d9%86

 

 

 

هدف غایی عرفان حلقه مستقل کردن افراد در ارتباط است

ممکن است مطالب در باب عرفان زیاد باشد به زبانهای مختلف، ملیتهای مختلف، ملل مختلف اما چون نه زبانشان را می فهمیم نه سایر مسائلشان را درک می کنیم نزدیک شدن به چارچوبش برای ما ممکن است دشوار باشد و هر کسی تصوری به زعم خودش از این عرفانها داشته باشد. ولی این موضوع متعلق به خود ماست، زبان خود ماست و همه چیز خود ماست و بهتر می توانیم درکش بکنیم و باهاش راه بیاییم، همراه بشویم. تا آنجایی که همۀ دوستان همۀ افرادی که توی این قضایا می آیند خودشان رأسا و مستقلا بتوانند مرتبط باشند. یعنی هدف غایی این چارچوبی که داریم می رویم جلو مستقل کردن افراد در ارتباط است. یعنی یک الفبا یاد بدهیم، یک الفبا را بهشان بدهیم حالا شما به عنوان مربی دارید حرکت می کنید یک الفبایی را یاد می دهیم. ولی پایاننامه را کی باید بنویسد؟ خودشان باید بنویسند؛ این پایاننامه را خودشان باید بنویسند و تا یک جایی ما ارتباط گرفتن و اینها را بهشان می دهیم بعد آنجا دیگه باید خودشان مستقل بشوند و خودشان مرتبط بشوند. دیگر کلاس معنی نمی دهد. کلاس تا یک جایی معنی می دهد، از یک جایی به بعد دیگر اصلا کلاس مفهومی ندارد معنا ندارد و در واقع افراد بایستی توانسته باشند روی پای خودشان بایستند و حالا فقط جمعبندی باشد یعنی یک جاهایی دور هم جمع بشوند و جمعبندی یافته هایشان را داشته باشند. خب این پس اول و آخر این قضیه بود که به طور مختصر و مفیدی اگر خواسته باشیم بررسیش بکنیم.

بنابراین این الفبا ابتدا به ساکن توسط شما انتقال پیدا میکنه و اهمیت بسیاری دارد که آنها مفاهیم ابتدایی را درست و کامل یاد بگیرند. و از وارد شدن سلیقه های شخصی، تعصبهای فکری، نقطه نظرهای خاص اجتناب بکنیم و پایه یی را به دست آنها بدهیم که آنها بتوانند این تفکر مستقلانه را این استقلال فکری را این استقلال ارتباط را اینها را به طور کامل و بدون عیب و نقصی بهش برسند. لذا مطلب و بیس (base) باید مستقل از نظرات شخصی ما باشد. چرا؟ چون وقتی ما داریم از شعور الهی صحبت می کنیم شعور الهی که دیگر فکر من نیست که دیگه! تعریف من نیست که دیگه! و اینجا برای خودش یک تعریف استانداردی دارد.(حالا اینها غلط است میگیم). مستقل از این است که هر کسی چه فکر دارد چه تعصبی دارد.

(از مباحث استاد طاهری در دورۀ مربیگری فرادرمانی، جلسۀ ۴، بخش ۱)

 

منبع