اصول مقدماتی حاکم بر شخصیت

اصل: برای هر جزیی، بدون ارتباط با سایر اجزا، نمی توان شخصیتی تعریف کرد.

اصل: شخصیت هر بخشی، ممکن است خود حاصل چند شخصیت زیر مجموعه خود باشد.

اصل: از تلفیق دو یا چند شخصیت ثابت، شخصیت ثابت جدیدی ایجاد می شود که به طور کلی قانونمند است.

برای مثال، از ترکیب کُلر و سدیم که هر یک شخصیت ثابت منحصر به فرد خود را دارند، نمک طعام ایجاد

می شود که شخصیت منحصر به فرد خود را دارد. این شخصیت نه به سدیم شباهت دارد و نه به کُلر.

اصل : هر جزئی از اجزای نظام هستی مادی دارای رفتار،هویت و شخصیت است.

اصل : هیچ جزئی به تنهایی دارای رفتار،هویت و شخصیت نیست فقط در رابطه با سایر اجزا خصوصیات فوق را

پیدا می کند.

اصل :یک شخصیت می تواند از شخصیت های جزئی تر تشکیل شده باشد.

اصل : اکوسیستم خود یک شخصیت محسوب می شود که دارای رفتار و هویت نیز می باشد و چون هیچ شخصیتی بدون وجود شخصیت دیگر قابل تعریف نیست بنابراین لازم است که اکوسیستم یا اکوسیستم های دیگری نیز وجود داشته باشند.

اصل : هر شخصیتی یک موجود زنده به حساب می آید با سطوح مختلفی از زندگی.

اصل : در پشت هر رفتار،هویت و شخصیت لازم است اندیشه ای نهفته باشد، در پشت اکوسیستم نیز باید اندیشه ای قرار داشته باشد.

اصل : یک شخصیت را می توان یک «سازمان» در نظر گرفت. (یک سازمان دارای ذهن سازمانی، عقل سازمانی، هوش سازمانی، سلامت سازمانی، اختلالات سازمانی و … می باشد).

اصل : یک سازمان شخصیتی مستقل به حساب می آید که می توان دارای شخصیت های بی شمار و در زیرمجموعه خود باشد

انواع روان

1- روان نهادی

مرکز انگیزشهای احساسی موجود زنده در قبال نیازهای غریزی است. برای مثال، دیر رسیدن غذا به انسان، حیوان و گیاه می تواند باعث بی حوصلگی، عصبانیت، اضطراب و عدم تعادل روانی در نهایت افسرگی شود و یا فقدان جفت برای یک حیوان در فصل جفتگیری می تواند باعث افسردگی در آن حیوان شود . عامل روان نهادی از عوامل مشترک بیماری های روانی مثل افسردگی در انسان، گیاه و حیوان است.

2- روان عاطفی

ویژه انسان است. آشکار کننده عواطف انسانی است و احساسات را به نحوی هدفمند آشکار می کند. این بخش از روان قادر است در ازای هرگونه تلقی و استنباطی از درون و بیرون خود، واکنشی عاطفی نشان داده و بار احساسی مثبت یا منفی ایجاد کند. از اینرو شادی و غم، امید و ناامیدی، خوشبختی و بدبختی، غرور و خفت و … پدیدار شده و به زندگی و هستی معنایی متفاوت می بخشد. بخشی که فقط انسان از آن برخوردار است. در نتیجه زبان ادراکات، پیامهای شیمیایی خاص خود را دارد و زبان احساسات نیز توسط روان به زبان شیمیایی خاص خود ترجمه می شود.

جزوه سایمنتولوژی آموزش مجازی

بر طبق یک اصل در فراکل نگری:

2+2=4+a

به عبارتی مجموع اجزا دارای قابلیتی است که آن اجزا به طور منفرد از آن قابلیت برخوردار نیستند. برای مثال، یک خودرو مجموع اجزای متعددی است که هر یک از آنها نیز خود از اجزای ریزتری تشکیل شده اند. پس می توان گفت:

یک خود رو = مجموع چهار چرخ + موتور + شاسی + صندلی + باک + …

خودرو + a = مجموعه اجزای به کار رفته در یک خودرو

که در این رابطه a قابلیتی است که خودرو از آن برخوردار است اما هیچیک از اجزای به کار رفته در این خودرو از آن برخوردارنیست. برای مثال، می توان سوار این خودرو شد و با سرعت 120 کیلومتر در ساعت حرکت کرد ولی از هیچیکدام از اجزا نمی توان چنین بهره برداری نمود. یا یک سلول نمی‌داند به کجا می‌خواهد برود، ولی وقتی صد تریلیون سلول گرد هم جمع شدند، اطلاعاتی شکل می گیرد که یک سلول به تنهایی نمی‌تواند آن را به کار بگیرد.

پس:

قابلیت a فقط در مجموع اجزا موجود است و نه در یکایک آن ها، حتی اگر هر یک از آن اجزا اطلاعات کل را در خود داشته باشد.

تعریف مختصر ابعاد وجودی انسان

در «سایمنتولوژی»، تعریف ابعاد وجودی انسان تابع دیدگاه «فراكل‌نگر ي» بوده که نگرشي همه جانبه به انسان دارد. در اين ديـدگـاه، ابعاد وجودی انسان، نامحدود در نظر گرفته می شود و از بینهایت اجزای مختلف نرم افزاری و سخت افزاری تشکیل شده است که همه ی اجزای سخت افزاری نیز در نهایت توسط یک بخش نرم افزاری اداره و کنترل می شود.

برخی از اجزای وجودی انسان عبارتند از:

1- كالبدهاي مختلف مانند: کالبد فيزيكي یا بدن، کالبد رواني، کالبد ذهني، کالبد اختري و…

2- مبدل‌هاي گوناگون انرژي كه به‌اصطلاح «چاكرا» ناميده مي‌شوند (رجوع به جزوه دوره شش)

3- كانال‌هاي مختلف انرژي از جمله كانال‌هاي چهارده‌گانه محدود، مسدود و غیر فیزیولوژیکال در بدن كه در طب سوزني مورد برررسی و مطالعه قرار دارند (کانالهای مریدین)(رجوع به جزوه دوره شش)

4- حوزه‌هاي مختلف انرژي در اطراف بدن مانند: حوزه ی پولاريتي، حوزه ی بيوپلاسما و…

5- اجزايي مانند شعور سلولي، فركانس مولكولي، بخش های نرم افزاری متعدد و بي‌نهايت اجزاي ناشناخته ی ديگر.

اصول کلی سایمنتولوژی

1- انسان دارای بینهایت اجزای وجودی به هم پیوسته است؛ از اینرو، هر چارچوبی که بخواهد او را مورد بررسی قرار دهد، باید از دیدی «فراکل نگر» برخوردار باشد تا بتواند بینهایت اجزای وجودی انسان را مرتبط با یکدیگر و به طور پیوسته مورد بررسی قرار دهد.

2- برای دانستن فلسفه وجودی، ماهیت انسان و جایگاه او در اکوسیستم باید رفتار، شخصیت و سایر تعریف های مرتبط با انسان را به روشنی تصویر و تفسیر نمود. با در نظر گرفتن این مهم، سایمنتولوژی توجه ویژه ای به فهم جایگاه انسان در اکوسیستم دارد.

3- ذهن، روان، جسم و سایر اجزای وجودی انسان، یک پارچه و به هم پیوسته تلقی می شود که جدا کردن آن ها از یکدیگر می تواند به نتایج نادرستی منجر شود.

با توجه به این که سایمنتولوژی فراکل نگر است، کلیه ی عوامل درونی و بیرونی که می توانند در مسایل رفتاری انسان موثر باشند، یک جا مورد بررسی قرار می گیرند.