لزوم همفاز شدن با حرکت کلی جهان هستی

ما اعتقاد داریم جهان هستی یک موجود عظیم زنده است و هدفمند خلق شده است

به دلیل اینکه جهان هستی

الف – حافظه دارد (حافظه ی فیزیکی و شعوری)

1- حافظه ی فیزیکی کیهانی: به شکل نور و صدا و …

تمام وقایع و اتفاقات هستی به شکل نور در هستی ثبت و ضبط می شوند

به عنوان مثال اگر ناظری در فاصله ی 2000 سال نوری از کره ی زمین باشد و به زمین نگاه کند وقایع و اتفاقات 2000 سال پیش زمین را می بیند. بسیاری از ستارگانی که در آسمان می بینیم شاید میلیون ها سال پیش از بین رفته باشند اما نور آنها تازه به ما رسیده است و ما آنها را می بینیم.

همچنین ثابت شده است که تمام اجسام جامد صداهای اطراف خود را ضبط می کند و روزی امواج صوتی را از دل اجسام جامد می توان بیرون کشید.

2- حافظه شعوری کیهانی : هر شعوری که در هستی ساطع می شود نیز هرگز از بین نمی رود و در هستی ضبط و ثبت می گردد که در دوره های بعد با آن آشنا خواهیم شد.

ب – روح دارد ( با روح هستی در آینده آشنا می شویم)

ج – ذهن دارد (با ذهن هستی نیز در دوره های آینده آشنا می شویم)

د – شعور دارد ( شعور کیهانی یا هوشمندی که در ترم یک با مفهوم آن آشنا شدیم)

بنابراین جهان هستی کاملا زنده است و این موجود عظیم زنده کاملا هدفمند خلق شده است و کاملا هدفمند مسیری را طی می کند.

ما به عنوان یک جزئی از هستی هدفمند، چقدر با کل خود در ارتباط هستیم . می توان این رابطه را همانند رابطه یک سلول از یک وجود زنده دانست. ما همانند سلولی از پیکره عظیم هستی می باشیم. برای آنکه کل این وجود زنده بتواند مسیر خود را طی کند، آیا هماهنگی ما با این کل لازم است یا خیر؟

چقدر با کل خود هماهنگیم ؟ چقدر با هدف هستی آشنا و همراهیم ؟ چقدر با هستی همفاز هستیم ؟

به عنوان مثال: یک سلول از بدن من در مورد اهداف و آرمان های من آگاه نیست، آگاه نیست که کل وجود چه مسیری را طی می کند اما بدون آنکه بداند می تواند به کل وجود در جهت رسیدن به این اهداف کمک کرده و یا او را از رسیدن به اهدافش باز دارد. سلول تیروئید من می تواند با کل خود هماهنگ، همسو و همفاز نبوده پر کار و یا کم کار شود، تکثیر شود و سرطانی شود و یا کم کار شود و باعث تحلیل رفتن عضوی از بدن گردد. این سلول حتی می تواند با این عدم هماهنگی و عدم همفازی کل وجود را نابود کند.

ما نیز اگر با پیکره هستی همفاز باشیم می توانیم کل پیکره هستی را در رسیدن و نیل به سوی این هدف یاری کنیم و خود نیز در این کمال سهیم باشیم. همچنین با عدم هماهنگی و هم فازی خود می توانیم به کل این پیکره آسیب هایی را وارد کنیم (که البته در آن زمان هستی با ما به مقابله بر میخیزد و مسیر خود را پیش می رود)

چه داند جزء راه کل خود را / مگر هم کل فرستد رهنمونم

بکش ای عشق کلی جزء خود را  / که اینجا در کشاکش ها زبونم

اگر جهان هستی را یک ارکسترسمفونیک بزرگ فرض کنیم که در حال نواختن یک سمفونی است، ما به عنوان یک نوازنده می توانیم به نواختن این سمفونی کمک کنم، اما اگر با این ارکستر بزرگ هماهنگ نباشیم و با ساز خود آهنگ دیگری را بنوازیم، حاصل دسترنج ما کار تمام ارکستر را خراب می کند.

برای مثال هزاران سال زمان لازم است تا یک جنگل طبیعی بوجود بیاید و تمام عوامل طبیعی در این راه تلاش می کنند تا خاکی حاصل خیز گردد، درختان رشد کنند و … و انسان در عرض چند روز تماما آن را نابود می کند برای احداث یک جاده و …

این به این معنیست که ما با هستی همفاز و هماهنگ نیستیم و کاملا خلاف هدف آن حرکت می کنیم و حاصل دسترنج هزاران سال هستی را در عرض چند روز نابود می کنیم

کسی که در یک کشتی با میخ کف کشتی را سوراخ کند باعث غرق شدن کل کشتی می گردد و خود او نیز غرق می گردد.

ما با آسیب زدن به هستی خود را نابود خواهیم کرد.

جهان هستی نیز از خودش در مقابل ما دفاع می کند و نمی گذارد ما نابودش کنیم، مثل بدنی که با یک سلول سرطانی مبارزه می کند وآن را از بین می برد.

 

برداشته شده از جزوه دوره دو آموزش مجازی عرفان حلقه

عاملان دستگیری استاد طاهری

میدونید کی استاد را زندانی کرد ؟ میدونید کیا در زندانی شدن و اسارت استاد نقش داشتند؟
می خوام افشا کنم!
خیلی دقیق و کلی که به موضوع نگاه میکنیم… میبینیم که در درگیری استاد و سد شدن راه آگاهی "نخواستن" عام جامعه ی جهانی آدمیزاد ها دخیل است.
یک بستن عام در کار است، بستن حاصل از جهل عام.

ما آدمیزادها اعضای یک پیکریم. یکی مغز می شود و دیگری دست و دیگری قلب.
آنکه استاد را در زندان انداخت مامور بود و معذور، آنکه دستور داد هم مامور بود… همه مامور برآیند خواست ناخودآگاه جمعی بشریت هستد و خواهند بود.
اما کسانی که آگاهند می توانند ، طلب خیر کنند!!! روح جمعی را اشباع کنند، دعا کنند. به افزایش آگاهی هم نوعان کمک کنند.
شاهد و تسلیم شوند. متوجه رب و پروردگار شوند. برای هدایت بشر دعا کنند.
بازگشت استاد نیازمند معنویت خواهی و تشنگی هر چه بیشتر برای آگاهی های ناب تر است.
دنبال مقصر نباشید ، همه ی ما انسان ها ! حتی گرسنگان سومالی نیز کوتاهی کردند!
خود من امروز با منیتم برای توضیح دادن به فردی طفره رفتم … کوتاهی کردم! به فردی حسادت کردم! 2 نفر را پیچاندم و سه بار دروغ گفتم… در دلم به پدر ناسزا گفتم و نمی دانستم می توانم به جای این کارها طلب خیر کنم!!!!!!!!!!!
من در اسارت استاد نقش دارم!
جهاد اکبر جهاد نفس را از یاد نبرید… وحدت و حرکت جمعی را از یاد نبرید…
اینکه استاد در زندان یکی از بزرگترین قدرت های خاورمیانه اسیر است بدان معنی است که ای بشر ضعیف و بی قدرت! به یاد قدرت مطلق هستی بیافت، خودت را اصلاح کن و اطرافیانت را…
با آرزوی توفیق الهی.

فرادرمانی چیست؟

طب مکمل -فرادرمانی- ، یکی از دستاورد های استفاده از -شبکه شعور کیهانی- است که در آن ، فرد بیمار به عنوان یک کاربر به این -اینترنت کیهانی- متصل می شود و برنامه های عیب یابی، ترمیم و … را دریافت می کند . به دنبال آن درمان می گردد. در این روش درمانی، درمان هر موجود زنده، اعم از حیوان و گیاه نیز از طریق انسان و با به کار گیری امکانات اینترنت کیهانی انجام می شود.

بر اساس این دیدگاه فراکل نگر و تعریف بیماری در این دیدگاه، عظمت و پیچیدگی وجود انسان و ارتباط میان اجزای مختلف او به قدری است که شناسایی اختلالات  رفع آن ها را از عهده هوش، تخصص و علم بشر خارج می کند و هوشمندی عظیمی را می طلبد که این امکان را در اختیار داشته باشد.

در فرادرمانی که بر اساس دیدگاه فراکل نگر انجام می شود، کاوش و زیر ذره بین گذاشتن تمام اجزای وجود بیمار (اسکن) و تشخیص اجزای معیوب و رفع نابسامانی آن ها ، به شبکه شعور کیهانی(هوشمندی حاکم بر جهان هستی) واگذار می گردد،شبکه شعور کیهانی، مستقل از عوامل انسانی، بیماری را تشخیص می دهد و آن را درمان می کند. این شبکه مانند یک – اینترنت کیهانی- تمام اجزا را زیر پوشش هوشمند خود قرار داده است و برای استفاده از آن، هیچ گونه تکنیکی لازم نیست و ذکر و مانترا، تخیل و تصور و تجسم، ترسیم سمبل و اشکال نمادین، تلقین و رو های خود هیپنوتیزم و … کاربردی ندارد.

ص 121 کتاب فرادرمانی اثر استاد دکتر محمدعلی طاهری

تعریف مختصر ابعاد وجودی انسان

در «سایمنتولوژی»، تعریف ابعاد وجودی انسان تابع دیدگاه «فراكل‌نگر ي» بوده که نگرشي همه جانبه به انسان دارد. در اين ديـدگـاه، ابعاد وجودی انسان، نامحدود در نظر گرفته می شود و از بینهایت اجزای مختلف نرم افزاری و سخت افزاری تشکیل شده است که همه ی اجزای سخت افزاری نیز در نهایت توسط یک بخش نرم افزاری اداره و کنترل می شود.

برخی از اجزای وجودی انسان عبارتند از:

1- كالبدهاي مختلف مانند: کالبد فيزيكي یا بدن، کالبد رواني، کالبد ذهني، کالبد اختري و…

2- مبدل‌هاي گوناگون انرژي كه به‌اصطلاح «چاكرا» ناميده مي‌شوند (رجوع به جزوه دوره شش)

3- كانال‌هاي مختلف انرژي از جمله كانال‌هاي چهارده‌گانه محدود، مسدود و غیر فیزیولوژیکال در بدن كه در طب سوزني مورد برررسی و مطالعه قرار دارند (کانالهای مریدین)(رجوع به جزوه دوره شش)

4- حوزه‌هاي مختلف انرژي در اطراف بدن مانند: حوزه ی پولاريتي، حوزه ی بيوپلاسما و…

5- اجزايي مانند شعور سلولي، فركانس مولكولي، بخش های نرم افزاری متعدد و بي‌نهايت اجزاي ناشناخته ی ديگر.

فراکل نگری 1

در بينش فراكل‌نگري، هر جزیی در رابطه با ساير اجزا بررسي مي‌شود. جسم، روان، ذهن و ساير كالبدها و اجزای وجودی انسان با يكديگر ارتباط دارند و مختل شدن هر يك از اين اجزا، باعث لطمه ديدن ساير بخش‌ها می شود. با وجود چنين تصويري از انسان، تشخيص بيماري و بخش معيوب وجود او غیرممکن است مگر این که یک سیستم هوشمند بتواند با اسکن دقیقی اجزای معیوب وجود را مشخص و اصلاح نماید. در سایمنتولوژی از چنین شبکه ی هوشمندی استفاده می شود که آن را «شبکه شعور کیهانی» می نامیم. این شبکه در واقع در برگیرنده ی شعور و هوشمندی حاکم بر کیهان است که مانند یک «اینترنت کیهانی» همه ی اجزا را زیر پوشش هوشمند خود قرار داده است.